دریاچه نور

خاطــرت آید که آن شـــب از جنــــگل ها گذشتیـــم
بر تن ســـــــرد درختــــــان یادگــــــاری نوشتـــــــیم
با من انــــــدوه جدایــــی نمیدانـــــی چه ها کــــرد
نفرین به دست سرنوشت تو را از من جـــــدا کـــــرد
بـــی تو بر روی لبانــــــم بوســـــه پژمرده گشتـــه
بـــــــی تو از این زندگانـی قلبــــــم آزرده گـــــشتـه
بی تو ای دنیـــای شـادی دلم دریـــــای درد اســـت
چون کبوترهــای غمگیــن نگاهم مات و سـرد اسـت
ای دلـــــــت دریاچه نـــور گر دلـــــم را شـــکستی
خاطراتـــــــــم را به یاد آر هر جا بی من نشـستی


هر عشقی می میرد

بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم
میخواهم عشقت در دل بمیرد
میخواهم تا دیگر  در سر  یادت پایان گیرد
بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم
دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم
هر عشقی میمیرد
خاموشی می گیرد
عشق تو نمی میرد
باور کن بعد از تو دیگری
در قلبم جایت را نمی گیرد


کوچولو

مردم از دست تو دیگه بسه دورویی یا این رو یا اون رو کوچولو
دست به دست میکنی زدستم میگریزی مثال یه اهو کوچولو
پریشون میکنی منو چون گیسویت از این سو به اون سو کوچولو
خدا رو دلم رو به بازی گرفته دو چشم و دو ابرو کوچولو
تو چشمام نگاه کن بارون پشت شیشه تو دلم اتیشه کوچولو
تو منو سوزوندی میون اتیش نشوندی واسه ی همیشه کوچولو
منو با غرورم دنبالت کشوندی از این کوه به اون کوه کوچولو
اون عهدی که بستی تو دستت شکستی مگه نه تو بگو کوچولو


سلطان قلبها

یه دل میگه برم برم
یه دلم میگه نرم نرم
طاقت نداره دلم دلم
بی تو چه کنم
پیش عشق ای زیبا زیبا
خیلی کوچیکه دنیا دنیا
با یاد توام هرجا هرجا
ترکت نکنم
سلطان قلبم تو هستی تو هستی
دروازه های دلم را شکستی
پیمان یاری به قلبم تو بستی
با من پیوستی
اکنون اگر از تو دورم به هر جا
بر یار دیگر نبندم دلم را
سرشارم از آرزو و تمنا ای یار زیبا

+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم آذر 1389ساعت 22:31  توسط امیرحسن خدادادی  |